انتخابات و سندروم استکهلمنوشته ی: سیامک مهر | |
به خوبی می دانیم که حاکمان و زمامداران و پایوران و همچنین چند درصدی طرفداران و وابستگان و دلبستگان نظام جمهوری اسلامی، جملگی به عقب مانده ترین لایه های اجتماعی ِ جامعهء ایران تعلق دارند. برگرفته از سایت ایران ب.ب.ب | |
--------------------------------------------------------- |
۱۳۸۸ خرداد ۹, شنبه
۱۳۸۸ خرداد ۷, پنجشنبه
رفتن نیروهای پلیس به اشرف،
اقدام غیرقانونی و سرکوبگرانه در پاسخ به درخواست ملایان است
فـرگـردِ خـیـزش اسـت ، بــتـازان در ایـن مـیـان
فـصـل حـضـور تـسـت ، مـشــو از نـظـر نـهــان
بــر قــولِ شـیـخ نـاکـس و بـد عـهـد دل مـبـنـد
کــز ایــن مــعــامــلــت نـرسـد بـرتـو جــز زیـان
ایــن گــرگِ بـــدنــهـــادِ درون تــیـــره را چـــــرا
کــردی بـه مـیـهـن از هم گسستـه ، پـاسـبـان
دیــدی چـــه رفــت بر تـــو و بـر سـرزمـیـن تـو
زیــن شــیـــخ بــد دل و بــد کــار و بــدزبــــان؟
اشـکِ تـو چـاره ساز غـم کـهـنـه ی تـو نیسـت
بــاری ، بــخـنـد و چـهــره ی امّــیــد کـن عـیـان
از شــب مــتــرس و پــای بــنــه در مـسیـر روز
پــیــغــام صـبـح مـی دهــدت مــهــر آسـمــان
شـهـری سـت درخـیـالِ تو ، شـهـری بــرابــرت
بــگـذر ازآن خـیـال و مـکـن انـدر ایــن ، گــمــان
شــهــر بــرابــرت ، شــــرفِ روزگــار تـــســـت
ایـن اشــرف اســت و شـوکـتِ مـا را بود نشان
ایـن اشـــرف اســت دردلِ آزادِگــان بـه جــوش
ایــن اشــرف اســت در رگِ ایــــرانـــیـــان دوان
ایــن اشــرف است چـنـیـن ســبــز و سـرفــراز
گــل کـــرده در بــهــار و گـــذر کــرده از خـــزان
چــون کـــوه اسـتـوار و چو دریـا ، همه خـروش
کـشتی، همـه زجــان و زخــون کـــرده بـادبــان
شهری ست مردمش همه صــدق و همه وفــا
شهری ست مردمش همه سرسبز و دل جوان
نــه دلـقـشـان زخدعــه ، نــه دســتــار از ریــــا
تــن پــوشـشـان زعشـق و زنور است طیلسان
گـــردآفـــریــد و آرش و ســتّـار و کـــاوه انــــــد
انــدر مـصــافِ خــصـم ، کـمـان کـرده درکـمـان
اســتــاده همچو کــوه و خـروشنـده چون خــزر
در پـیـش خـصـم صـخــره و بــر دوست پرنـیـان
دشـمـن زنـامـشان ، هـمـه در رنـج و در عـذاب
یـــاران زکـارشان ، هـمه شــادان و گــل دهـان
بـا رزمـشـان دوبــاره مـیـهـنـم آزاد مـی شـــود
از ایــن گـــروهِ هــــرزه ی بــد کــار و اهــرمــان
تـنـهــا نـه مـــیـــهـن در بــنـــد و زخـــمـــی ام
گـــردد رهـــا ، کــه خــلــق بـلا دیـده ی جـهان
--------------------------------------------------------------------
۱۳۸۸ خرداد ۴, دوشنبه
جانوران و نمایش انتخابات ریاست جمهوری!
جانورانی که با گذشت سه دهه از حاکمیت نکبت بار رژیم اشغالگر و ضدایرانی جمهوری اسلامی همچنان در نمایش انتخابات ریاست جمهوری این رژیم سراپا وابسته و انگلیس ساخته شرکت می کنند،در اساس بر سه دسته اند:
گرگ ها،
گوسفندها،
و الاغ هایی که بگونه ای حیرت آور گمان می کنند از این گرگ ها و گوسفندها باهوش ترند...
علی اکبر رشیدی
--------------------------------------------------
۱۳۸۸ خرداد ۳, یکشنبه
بـنـگر دمـی در آیـنـه یِ تـو بـه تـوی خویش | ||||
جمشید پیمان | ||||
در دیــگران مـجـوی نـشـانـی ز رویِ خویش ------------------------------------------------- |
۱۳۸۸ خرداد ۱, جمعه
۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه
بی بی سی: آیا حاضرید عضوی از بدن خود را اهدا کنید؟
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۸, دوشنبه

طرح:علی اکبر رشیدی
___________________________________
ایرانیان،رژیم آخوندی و خواهر و مادر باراک اوباما!
باراک اوباما،رییس جمهور آمریکا که آشکارا می کوشد تا در دشمنی با مردم ایران و تبانی با آخوندهای معمم و مکلای خمینی صفت پا جای پای جیمی کارتر و بیل کلینتون بگذارد،در جریان بده و بستان های ضدایرانی و ننگینی که با گردانندگان رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی آغاز کرده است،مدام می کوشد این دروغ بزرگ را جا بیندازد که گویا رژیم جمهوری اسلامی و سران تبهکار آن که دشمنی دیرینه با ایران و ایرانی دارند،نماینده ی منافع ملی ایران بوده و این جنایتکاران و مردم ایران یک روح در دو کالبدند!
در همین راستا بود که باراک اوباما در پیام نوروزی اش برای سران رژیم آخوندی ـ که پیامی بس ننگین و سراپا تملق و چاپلوسی برای آخوندهای معمم و مکلای خمینی صفت بود ـ از شناسایی حق و جایگاه مشروع!!! رژیم آخوندی در پهنه ی جهانی سخن گفته و حتی بخود اجازه داد این گستاخی را در حق مردم ایران روا دارد که از آنان با عنوان موهوم و چندش آور "مردم جمهوری اسلامی"!!! نام ببرد!!!
بدنبال او،البرادعی،یارغار رژیم آخوندی و هم کیش و همریش سران جنایتکار رژیم آخوندی نیز ترهاتی از همین دست بهم بافته و سران رژیم آخوندی و مردم زجرکشیده ی ایران را در یک ردیف که گویا از منافعی همسان و مشترک برخوردارند،معرفی کرد!!!
مطلب بیش از آن روشن است که نیاز به توضیح و تجزیه و تحلیل ویژه داشته باشد: هم باراک اوباما،هم البرادعی، و هم دیگر دلقکان سیاسی در پهنه ی سیاست بین المللی نیک می دانند که حساب ملت ،تمدن و فرهنگ ایران از حساب سران و گردانندگان رژیم اشغالگر و ضدایرانی جمهوری اسلامی و کیش اهریمنی آنان جداست.
امثال باراک اوباما و البرادعی بخوبی می دانند که ملت بزرگ ایران،بمانند ملتی برخوردار از تمدن و فرهنگی بس کهن و غنی، از نخستین روز برپایی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی به پیکار با آن برخاسته و بی تردید تا روز آزادی میهن باستانی خویش از یوغ بندگی و اسارت آخوندی از پای نخواهد نشست.
ما ایرانیان عمیقا براین باوریم که این روزهای تیره و دشوار برای ما و میهن ما سرانجام سپری خواهند شد و با برچیده شدن بساط اهریمنی رژیم اسلامی ،ایران زمین،این زادگاه پاک میترا و اشوزرتشت شکوه و بزرگی پیشین خویش را بازخواهدیافت.
چرخ بازیگر بازیچه های بسیار دارد:
زمانی ما ایرانیان بر نیمی از جهان فرمان می راندیم و پیام آور خرد، راستی و داد در سراسر جهان بودیم.
امروز اما نابخردانی همچون باراک اوباما و روسا و مشاورانش بر جهان فرمان می رانند و سرخوش ومست از قدرت جهانی خویش با اشغالگران سرزمین ما نرد عشق و دوستی می بازند.
آری!فعلا اوضاع بدینگونه است و کار چندانی هم نمی توان کرد،جز ادامه ی پایداری در برابر دشمن و ایستادگی بر سر آرمان و آیین انسانی و نیاکانی خویش!
اما آنگاه که ما ایرانیان از بند رژیم اشغالگر آخوندی رها شویم و آزادی و بزرگی پیشین خویش را بازیابیم،بنوبه ی خود خواهر و مادر باراک اوباما و همپالگی های او را که اینچنین ناجوانمردانه و رذیلانه ملت بزرگ ایران و سران جنایتکار و حقیر رژیم آخوندی را در یک ردیف قرار داده و همسان معرفی می کنند،یکی خواهیم کرد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پرسش های بی بی سی،
پاسخ های ایرانی!
بی بی سی: آخرین باری که کار خیر کردید،چه زمانی بود؟
ــ دقایقی پیش،هنگامی که با خواندن اخبار و گزارشات یکسویه ی رادیو و تلویزیون شما بسود رژیم جنایتکار آخوندی در دلم گفتم :ننگ بر انگلیس و آخوندهای فراماسون و انگلیسی تبار!
بی بی سی: شما چقدر می خندید؟
ــ از برکت سر توطئه های پیوسته ی دولت انگلیس علیه ایران و ایرانی و پشتیبانی همه سویه ی شما از رژیم انگیسی آخوندی، سی سال آزگار است که شادی و خنده از لبان ما ایرانی ها محو شده است!در عوض، شما انگلیسی ها بابت کلاه گشادی که زیر نام "انقلاب شکوهمند بهمن" در زمستان سیاه سال ۱۳۵۷ خورشیدی بر سر مردم ایران گذاشتید،سی سال آزگار است که به ریش ما ایرانی ها می خندید!
بی بی سی: رییس جمهوری ایده آل شما برای ایران کیست؟
ــ رییس جمهوری ایده آل ما برای ایران کسی است که وابسته به انگلیس نباشد،که آنهم در رژیم دست نشانده و انگلیسی آخوندی از محالات است!
بی بی سی: چقدر بر" ریخت و پاش" مسوولان نظارت دارید؟
ــ نظارت را که شما اربابان انگلیسی رژیم آخوندی دارید.ما ایرانیان تنها نشانه ها،آثار و پیامدهای فاجعه بار و ضدایرانی این ریخت و پاش ها را می بینیم و با گوشت و پوست خویش آن را لمس می کنیم!
بی بی سی:احساسات ضدهمجنسگرایی در جامعه شما چگونه است؟
ــ به اندازه ی احساسات ضدانگلیسی ما ایرانیان ریشه دار و قوی نیست!
بی بی سی: آیا سیاست خارجی موفق بدون دوستی با آمریکا ممکن است؟
ـ چنانچه منظورتان سیاست خارجی رژیم آخوندی دست نشاده ی انگلستان در ایران است،باید گفت سیاست خارجی موفق بدون دوستی با آمریکا ممکن است،بدون وابستگی به انگلیس، نه!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ولی وقیح و نظام بی آبروی جمهوری اسلامی!
علی گدا وافوری،ولی وقیح رژیم آخوندی روز دوشنبه از رای دهندگان خواست که در نمایش انتخابات ریاست جمهوری اسلامی «مانع از سر کار آمدن کسانی شوند که بخواهند در مقابل دشمنان تسلیم شده و آبروی نظام را ببرند.»
مردک حقه باز با این ترفند رسوا می خواهد چنین وانمود کند که نظام پلید جمهوری اسلامی اساسا از احترام و آبرویی هم در نزد ما ایرانیان برخوردار است!!!
حال آنکه این نظام اهریمنی و ضدانسانی بواسطه ی همزاد بودن و مترادف بودنش با مفاهیمی همچون تبهکاری،ویرانی،درنده خویی،دزدی،واپسگرایی،دزدی،تجاوز و دروغ سیستماتیک از همان آغاز بی اعتبار و بی آبرو بود.
نظام پلید جمهوری اسلامی از همان آغاز سمبل ترور، خشونت، جنایت،ستمگری و بی عدالتی بود.نظام خونریزی که سران و گردانندگانش هنوز از گرد راه نرسیده،کشتار جمعی ایرانیان را با اعدام وحشیانه ی دولتمردان و فرماندهان دلیرارتش شاهنشاهی آغاز کردند و سپس با وحشیگری و سبعیتی بی نظیر پیکرهای سوراخ سوراخ شده ی اعدام شدگان را در رسانه های همگانی به نمایش گذاشتند!
وانگهی،این نظام ضدانسانی و ضدایرانی حتی پیش از استقرار در میهن ما نیز بی آبرو بود.دستکم از آن هنگام که شاگردان و مزدوران خمینی خون آشام با خونسردی و بیرحمی ویژه ی آدمکشان حرفه ای سینما رکس آبادان را به آتش کشیدند،صدها تن از هم میهنان بیگناه ما را در آتش کین و نفرت هزاران ساله ی خویش و کیش اهریمنی خویش از ایران و ایرانی سوزاندند و سپس با بی شرمی این جنایت سهمناک تاریخی را به رژیم پیشین نسبت دادند!
علی گدا وافوری و اعوان و انصار جنایت پیشه ی او در باندهای موسوم به "اقتدارگرا" و "اصلاح طلب" که این روزها برای تداوم بخشیدن به حیات ننگین رژیم دست نشانده ی انگلستان در ایران بر طبل میان تهی و پوسیده ی نمایش انتخابات ریاست جمهوری می کوبند، بهتر از هرکسی می دانند که این رژیم وابسته و این نظام اهریمنی اساسا آبرویی ندارند که کسی بخواهد آنرا ببرد!
آنچه می بایستی برود و قطعا نیز خواهد رفت،نه آبروی موهوم و ساختگی نظام و رژیم بی آبرو و سران بی چشم و روی جمهوری اسلامی،بلکه نظام اهریمنی و رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی در تمامیت آنست.
مردم ایران دیریست که منتظرند مرده شور این رژیم و نظام لعنتی و گردانندگان و مزدورانش را ببرد و یکبار برای همیشه شر این شیاطین خمینی صفت را از سر ایران و ایرانی کم کند!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۶, شنبه

قتل دل آرا و زخمهای دل ما
کاظم مصطفوی
نوشته ی :کاظم مصطفوی
---------------------------------------------------
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه
سرکردگان و سخنگویان باند تبهکار موسوم به اصلاح طلب،از سوگلی جنایتکار خمینی خون آشام،یعنی دژخیم میر حسین موسوی گرفته تا آخوند جنایتکار مهدی کروبی وتوطئه گر بدکار، بهزاد(بخوان بد زاد!) نبوی و دیگر جانوران دست پروده ی فراماسون خمینی، که بخوبی از این حقیقت آگاهی دارند که مردم بجان آمده ی ایران،بویژه جوانان و دانشجویان دیریست فریب سگ دعواهای میان باندهای حکومتی را نمی خورند و تمامی این راهزنان و دست نشاندگان انگلستان و دیگر قدرت های بیگانه را اشغالگر و سروته یک کرباس می دانند و در نتیجه از امامزاده ی انگلیسی نمایش انتخابات ریاست جمهوری انتظار هیچ معجزه ای را ندارند،مدام در اینباره به مردم ایران هشدار می دهند که گویا عدم شرکت آنان در این باصطلاح انتخابات و یا "بی تفاوتی" آنان نسبت به این نمایش رسوا منجر بدان خواهد شد که پاسدار احمدی نژاد یرای یک دوره ی چهارساله ی دیگر نیز به عنوان رییس جمهور انتصاب گردد!
و سپس بر پایه ی این استدلال محیلانه و مزورانه ی آخوندی از مردم ایران می خواهند که در نمایش انتخابات ریاست جمهوری رژیم آخوندی فعالانه شرکت کنند و با ریختن آرای خود در جعبه های مارگیری موسوم به "صندوق های انتخاباتی" سرنوشت خود را بدست گیرند!
در یک کلام،گردانندگان پلید باند موسوم به اصلاح طلب که در کنار سرکردگان باند موسوم به اقتدارگرا در تمامی سیاه کاری ها و جنایات سی ساله ی رژیم جهل و جنون جمهوری اسلامی مشارکت داشته و دستان یکایکشان ـ تاکید می کنم:یکایکشان! ـ تا آرنج بخون بهترین فرزندان ایران زمین آغشته است،بدستور استادان اعظم خویش در لژهای فراماسونری، ظاهرا در مخالفت با باند رقیب،اما در حقیقت در هماهنگی و همراهی کامل و عملی با برادران و خواهران فراماسون خود از باند تبهکار موسوم به اقتدارگرا، ماموریت دارند که با بکارگیری شگرد آخوندی یادشده تنور نمایش انتخابات ریاست جمهوری را گرم نموده و از تحریم سراسری آن از سوی ایرانیان آگاه و آزاده جلوگیری نمایند! زهی خیال باطل!
مردم آگاه و دردمند ایران اما فریب این خیمه شب بازی های شناخته شده و رسوای انگلیسی ـ آخوندی را نخواهند خورد!
مردم ایران نیک می دانند که آنچه که گردانندگان باندهای رقیب آخوندی از آن با نام رمز "انتخابات ریاست جمهوری" نمام می برند،نمایش و نمایشنامه ای رسوا بیش نیست که سناریوی ضدایرانی آن،همچون سناریوی انقلاب کذایی و ضدایرانی بهمن،در انگلستان،و در لژهای فراماسونری نوشته شده و کارگردانان و بازیگران آن هدف و وظیفه ای جز غارت هرچه بیشتر و گسترده تر ایران و ایرانی برای خود نمی شناسند!
مردم ایران،و بویژه جوانان دلیر و آزاده ی ایرانی آنچه را که می خواهند و آرزو دارند،از دیرباز انتخاب کرده اند و آن نیز چیزی نیست جز آزادی و رهایی ایران زمین از اشغال خونبار رژیم دست نشانده و واپسگرای جمهوری اسلامی با تمامی باندهای حکومتی و متحدان و مزدوران و دم و دنبالچه های رنگارنگ و ریز و درشت آن در درون و برون از مرزهای میهن بخون تپیده ی ما!
مردم ایران،از زن و مرد و دختر و پسر و پیر و جوان،از سی سال پیش،و از نخستین روز پیروزی فاجعه ی ملی موسوم به "انقلاب شکوهمند بهمن" و بقدرت رسیدن خمینی گوربگورشده و آدمخواران دستیار و تحت فرمان وی،از بهشتی و رفسنجانی و منتظری و خامنه ای و مهدی بازرگان و ابراهیم یزدی و رجایی و باهنر و خلخالی و خاتمی و حبیب الله عسگراولادی گرفته تا چمران و سروش و مصباح یزدی و محمدی گیلانی و کروبی و میرحسین موسوی و موسوی تبریزی و موسوی خوئینی ها و محتشمی و محمد ریشهری و محسن رضایی و احمدی نژاد و رفیق دوست و ... انتخاب تاریخی و ملی خود را انجام دادند و آن نیز چیزی نبود جز انکار و نفی قاطع رژیم خونریز جمهوری اسلامی در تمامیت آن!
و اتفاقا سران رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی،اعم از گردانندگان باندهای موسوم به اقتدارگرا و اصلاح طلب،با آگاهی ازهمین انتخاب ملی و درست مردم ایران،یعنی نفی تام و تمام رژیم اهریمنی ـ انگلیسی آخوندی بود که همچون هر رژیم ضدمردمی و اشغالگر دیگری در درازای تاریخ،از همان آغاز بنا و پایه ی حکومت ضدایرانی خویش را بر بگیرو ببند و سرکوب و کشتار وحشیانه ی ایرانیان قرارداده و در این راه از هیچ جنایت و دنائتی فروگذار نکردند!
جای شگفتی هم نیست!
چه،این رسم و آیین اهریمنی همه ی رژیم ها و حکومت های اشغالگر و دست نشانده است که بزور سرنیزه و شمشیر و گلوله و توپ و تانک و زندان و شکنجه و اعدام و ارعاب و دروغ بر سرزمین های تحت اشغال خویش فرمان برانند!
آنچه اما موجب شگفتی است،بلاهت مزمن و تاریخی دشمنان ایران زمین است که هنوز نمی خواهند و یا نمی توانند این نکته را درک کنند که سرزمین کهن و ورجاوند ایران و مردمان کوشنده و آفریینده ی آن هرگز و در هیچ شرایطی به یوغ بندگی و بردگی برای بیگانگان گردن نمی نهند و فریبکاری ها و بیرحمی ها و بیدادگری ها ی اشغالگران بدکیش و اهریمن خو نیز هرگز قادر نخواهد بود که در عزم و اراده ی ملی انسان ایرانی در زمینه ی آزادزیستن و بیرون راندن اشغالگران از سرزمین مادری اندک خللی وارد نماید.
کوتاه سخن!
مردم ایران،در همان سه دهه ی پیش،و از همان نخستین روز بروی کار آمدن رژیم دست نشانده و اشغالگر آخوندی، ازمیان دو گزینه ی ایران آزاد یا ایران آخوندی،و نیز از میان دو گزینه ی زندگی یا مرگ،ایران آزاد و زندگی را انتخاب کردند و در این راه از همه ی هستی خویش مایه گذاشتند. برخاسته از این واقعیت تاریخی انکارناشدنی ،اینک نیز ایرانیان ،نه از راه شرکت نمودن در خیمه شب بازی انتخابات ریاست جمهوری،بلکه از راه تحریم سراسری این خیمه شب بازی، بر عزم و اراده ی ملی و انتخاب تاریخی خویش پای می فشارند.
ما ایرانیان عمیقا بر این باوریم که امروز آنان که می بایستی انتخاب کنند،نه ما،بلکه سران خونریز و جنایتکار رژیم آخوندی، اعم از گردانندگان باند موسوم به اقتدارگرا و گردانندگان باند موسوم به اصلاح طلب می باشند!
و همانا این جنایت پیشگان رذیل و ضدایرانی اند که اینک می بایستی از میان مرگ یا زندگی ،ادامه ی اشغال و سرکوبگری یا تسلیم شدن به رای مردم ایران و گم کردن گور خود از ایران و بازگشت به آغوش اربابان انگلیسی خویش، یکی را برگزیینند و انتخاب کنند.البته تا دیر نشده و هنوز فرصتی برایشان باقی ست...
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه
او با آخوندها

------------------------------------------

آخوندهای جنایت پیشه در نهایت زبونی و شقاوت پیشگی دلارا دارابی را در سحرگاه روز جمعه یازده اردیبهشت،در بهاری که این دختر هنرمند و سراپا احساس در حسرت دیدنش ذره ذره سوخت و خاکستر شد، اعدام کردند.
آخوندهای معمم و مکلای خمینی صفت و انگلیسی تبار دلارا را همانسان راهزنانه و کین توزانه و بیرحمانه کشتند که پیش از این، هزاران دختر مجاهد و کمونیست و میهن دوست و سربدار را در این سه دهه حاکمیت نکبت بار اسلامی و آخوندی کشته اند و در همان حال با قدرت های شرقی و غربی سرگرم معامله و بده و بستان بوده اند و هیچکس هم به آنها نگفته است که بالای چشم شان ابروست!
رکسانا صابری اما سرنوشتی دیگر پیدا کرد.دقیق تر بگویم:اربابان رژیم آخوندی سرنوشتی دیگر را برای این خبرنگار ایرانی تبار شهروند آمریکا رقم زده بودند:
آخوندها که او را به اتهام آخوندساخته ی جاسوسی برای آمریکا در آغاز به هشت سال زندان محکوم کرده بودند،چنانکه انتظار نیز می رفت،"ناگهان" و در جریان یک چشم بندی آخوندی ـ انگلیسی ـ آمریکایی بخشیدند و از زندان آزاد کردند!
ناگفته پیداست که ما ایرانیان مخالف رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی از آزادی رکسانا از زندان آخوندی بهمان اندازه شادمان هستیم که از معاملات و زدوبندهای پشت پرده میان آخوندهای خون آشام و اربابان انگلیسی و امریکایی شان عمیقا متنفر و منزجریم.معاملات ننگین و خونینی که اینروزها با جلوس نامبارک باراک اوباما بر تخت ریاست جمهوری در آمریکا ابعادی گسترده تر و شرم آورتر ازهرگاه دیگری پیدا کرده است!
ما ایرانیان دستگیری رکسانا و گروگانکشی از این دوشیزه ی ایرانی تبار توسط رژیم جهل و جنایت آخوندی را یکدل و یکصدا محکوم کردیم و از آزادی او،صرفنظر از اینکه او در شش سالی که بعنوان خبرنگار در میهن دربند و آخوندزده ی ما مستقر بود به چه کاری اشتغال داشت و چه کسانی را حلوا حلوا می کرد،دفاع کردیم.ما وظیفه وجدانی خود را انجام داده و دین میهنی خویش را ادا کردیم و از این کار پشیمان هم نیستیم.
اکنون اما باید دید که آیا رکسانا نیز پس از بازگشت به آمریکا دین خود به ایرانیان را ادا خواهد کرد و با افشای شجاعانه ی تبهکاری ها ی سران رژیم خونریزی که هر روز و هر شب دلارا و دلاراها و انبوه بیشمار ایرانیان،بویژه جوانان را به "جرم" نه گفتن به این رژیم اشغالگر به بند می کشد،شکنجه می کند و بیرحمانه بقتل می رساند ،وظیفه ی وجدانی خود را انجام خواهد داد؟
و یا دستکم در خلوت خود به این پرسش دردآور پاسخ خواهد داد که :
خون چه کسی رنگین تر بود:دلارا یا رکسانا ؟
اینگونه که پیش می رود چه بسا همسر پرکار و مجرب بیل کلینتون بزودی با درآغوش کشیدن سران کثیف و آدمخوار رژیم تبهکار آخوندی وسپس خزیدن به زیر عبای آنان با تمام وجود احساس گرما و رضایت کند و از این راه تاحدودی بابت مونیکا لوینسکی از همسر هوسرانش انتقام بگیرد...

برگردان فارسی ، سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

پاسدار احمدی نژاد،رییس جمهور تیرخلاص زن رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی،امروز در یک گردهمایی در میهن بخون تپیده ی ما نمونه ای تازه از وقاحت و بیشرمی دست پروردگان خمینی خون آشام را به نمایش گذاشت و خودش را از تبار آرش و رستم و فرهاد خواند!!!
پاسدار احمدی نژاد که از علاقه و دلبستگی ژرف ایرانیان،بویژه جوانان میهن ما به آیین نیاکانی،فرهنگ انسانی و خردگرایانه،و نیز قهرمانان و پهلوانان نامدار ایران زمین آگاهی دارد و نیک می داند که مردم ایران،بویژه نسل جوان ایران زمین از رژیم آخوندی،آخوندهای معمم و مکلای خمینی صفت و آیین اهریمنی این جنایتکاران عمیقا منزجر می باشند،در آستانه ی نمایش رسوای انتخابات ریاست جمهوری که قرار است در خردادماه برگزار گردد،در تلاشی آشکارا عوامفریبانه و مذبوحانه بمنظور جلب آرای معدود ساده دلان و ساده لوحانی که هنوز هم ممکن است فریب دجالگری های رسوا و شناخته شده ی آخوندی را بخورند،ژست مسخره ی ملی و علاقه مند به قهرمانان ملی ایران زمین گرفته و مدعی شد:
" ما بايد دست به دست هم بدهيم و ايران را بسازيم چرا که به اعتقاد من ميتوان با انديشه ايماني و استعدادهاي عميق و بالاي انساني که در جوانان ايران زمين وجود دارد ميتوانيم به قلههاي فتح دسترسي پيدا کنيم چرا که ما از تبار رستم و آرش و فرهاديم و دسترسي به قلههاي پيشرفت و تعالي براي ما امکان پذير است. "
در اینکه ما ایرانیان از تبار رستم و کاوه و آرش و اشو زرتشت و مزدک و بابک و خیل بیشمار فرزانگان و قهرمانان ملی ایران زمینیم،البته تردیدی وجود ندارد.
نیز در این واقعیت که دسترسی به قله های پیشرفت و تعالی و پیروزی برای ما ایرانیان امکان پذیر است، کمترین دودلی و تردیدی نمی توان روا داشت.
اما اینها چه ارتباطی با حرامزادگان ناپاک غیرایرانی و ضدایرانی فرمانروا بر ایران از قماش پاسدار تیرخلاص زن احمدی نژاد،میرحسین موسوی، جلاد خون آشام و صادرکننده ی کودکان،نوجوانان و جوانان ایرانی به کوره های آدمسوزی جنگ ضدمیهنی ایران و عراق،آخوند جنایتکار مهدی کروبی و دیگر جانوران خمینی صفت دارد که از دیرباز سردرآخور بیگانگان،و در وهله ی نخست دولت استعماری انگلستان داشته و بخون یکایک ما ایرانیان تشنه بوده و هستند؟!
آری!
ما ایرانیان از تبار پاک قهرمانان دلیر و پرآوازه ای هستیم که در درازنای تاریخ،بارها و بارها پوزه ی کثیف اشغالگران سرزمین مادری ما را بخاک مالیده و با جانفشانی هایی وصف ناشدنی نام پاک ایران و ملت بزرگ ایران را زنده نگاه داشته و در دشوارترین و سهمناک ترین ادوار تاریخی از شرف،فرهنگ و آیین عمیقا انسانی خویش دفاع کرده اند.
ما از تبار رستم،آرش،کاوه،مزدک و بابک خرمدینیم.ما از تبار اشو زرتشت و فردوسی و خیام و حافظ هستیم.ما ازتبار پاک فرمانروایان و پادشاهان دادگر و دادگستری هستیم که برغم توطئه های پیوسته و بیشمار دشمنان ایران زمین و جیره خواران رنگارنگ شان که از هیچ پستی و فرومایگی در راستای تحریف حقایق تاریخی و جااندازی دروغ بزرگ و شرم آور موسوم به "۲۵۰۰ سال ستمشاهی" فروگذار نکرده و نمی کنند،در قلب هر ایرانی آزاده و میهندوست جای دارند.
ما ایرانیان هرگز پیوندهای ملی،نژادی،آرمانی،فرهنگی و دینی خویش را با پادشاهان و فرمانروایان دادگر ایران زمین،و بطریق اولی با نیاکان فرزانه ی خویش نگسستیم و برغم تمامی خطرات و ناملایمات یکدم نیز به آیین نیاکانی خویش که هیچ وجه مشترکی با آیین اهریمنی اشغالگران فرمانروا بر سرزمین ما نداشته و ندارد،پشت نکردیم!
ما ایرانیان از همان نخستین روز بروی کارآمدن رژیم دست نشانده و اشغالگر آخوندی،به گردانندگان و مزدوران این رژیم گفتیم و درعمل نیز نشان دادیم و ثابت کردیم که با این رژیم اهریمنی و خونریز سر سازش نداریم.
اکنون نیز که سه دهه از زمان بروی کارآمدن رژیم ضدایرانی و تامغزاستخوان وابسته ی جمهوری اسلامی می گذرد،و در شرایطی که با روی کارآمدن دلقک نابخردی بنام باراک اوباما در آمریکا سران خونریز و مزدوران رنگارنگ درون و برونمرزی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی بزعم خویش روزنه های امیدی را برای تداوم فرمانروایی اسارتبار و ویرانگر خویش بر ایران زمین مشاهده کرده اند، به کوتوله های حقیر و درمانده ی سیاسی از قماش پاسدار احمدی نژاد و نیز دیگر سران جنایتکار و آدمخوار رژیم پلید آخوندی که اینروزها،و بویژه در جریان رقابت ها و سگ دعواهای انتخاباتی،و برای رهایی از گرداب هولناکی که دیر یا زود آنان و رژیم پوشالی شان را به کام خویش در خواهد کشید،گستاخانه و عوامفریبانه به ریسمان منافع ملی و قهرمانان ملی ایران زمین چنگ انداخته اند،با بانگی رسا می گوییم:
ما ایرانیان که براستی از تبار پاک رستم و اشوزرتشت و کاوه و مزدک و بابک هستیم،بیاری پروردگار پاک در آینده ای نه چندان دور شما فرومایگان خمینی صفت جیره خوار انگلیس و دیگر قدرت های استعماری را که جملگی تخم و ترکه ی ناپاک اهریمن هستید و هدفی جز غارت ایران و ایرانی نداشته و ندارید،از اریکه ی قدرت بزیر خواهیم کشید و ایران زمین،این گاهواره ی تمدن بشری،و این پیام آور خرد،مهر،صلح ، دوستی ،گفتار نیک،کردار نیک و پندار نیک در پهنه ی گیتی را از لوث وجود شما ناپاکان بدکیش و بدگوهر پاک خواهیم کرد!
۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه
در واژه نامه ی چاپ تو
( پیش کش به سکوت گزیدگان در برابر فریاد شهر اشرف )
...حجت زمانی ، علیرضا رجبی ، کاظم رجوی،
زهرا رجوی ، موسی خیابانی، نسرین پارسیان
زهرا کاظمی ، پروانه فروهر ، محمد مختاری
شاپوربختیار ، عبدالرحمن برومند ، کورش آریا منش....
یکی دیگر ، دو تای دیگر ، سه تای دیگر
صدتای دیگر ، هزار تای دیگر ، صد هزارتای دیگر...
از شرق تا غرب، از شمال تا جنوب
از چپ تا راست ، از بالا تا پائین
باز ازنو ، و باز از نو و باز...
پاکت حافظه ات را فراموش کرده بودی که در کیف ات بگذاری
و کیف خالی ات
پر از کتاب بود
و هر کتاب ،
پر از حدیث های ز گهوار ه تا گور.
این همه سال ، سواره بودی
و کیف ات را
در منازل پر خوف و خطر بادیه های نا پیموده
از رودهای حدیث هایت ، سرشار کردی
چه قصه ها که ناخوانده،
تو را به آب های پر تلاء لوی دور دست بردند
و تو،
همچنان که می رفتی
بر خاطره های زنی دل بستی
که روزی
طناب دارش را
از برگ های کتاب های جامانده ی تو ، بافته بود
و چه زیبا بود در اندیشه ات
ــ خودش را نمی گویم ، خاطره اش ! ــ
و تو،
طناب را می خواندی
در سکوتی که با قلم فراموشی
هاشورش زده بودی
یکی ، دو تا ، سه تا چهار تا،
ده تا ، صدتا ، هزار تا ، تا، تا ، تا...
در چم و خم بیش و کم شماره هایت بمان
و مرا ملامت مکن که نمی دانم
رقم واقعی سر به داران سال شصت و هفت،
چهار هزار است یا چهل هزار
چه فرقی می کند،
در قفسه ی سکوتت جا گذاشته ای.
هولوکاست را می شناسی؟
خاوران کجاست؟
زندان اوین از سمت شمال به کجا محدود است؟
کفر آباد ،؟ لعنت آباد؟ ... آبادان!
اشرف شهر را چطور؟
مطمئنم که بارها به قلب ایران سفر کرده ای
آن جا شهریست پر از چراغ و حافظه
شهری پر از دل بیدار و سر هوشیار
شهری که در کتاب فرهنگش
صفحه ی سکوت، خط خورده است
شهری که هوش اهالیش،
هوشیاری شان را نجویده است
شهری که مردمش
خواب را نمی شناسند
و بیمناک خفته گان روزگارند.
آن جا اشرف شهر است
هر کاروانی که راه را می شناسد
از اشرف شهر می گذرد
و تو ، کاروانت را از آنجا عبور نداده ای ؟
بر سفرهایت ، دیدارهایت ، اطمینان دارم
بر حافظه ات ؟
مرگ بر معلم جغرافیا
نابود باد آموزگار تاریخ
زنده باد تو
درود بر انرژی هسته ای
پایدار باد حق مسلم تو
که در هودج خیال بی خیالت
عروس تسلیم ات را
به زیورحق مسلم ات ، آراسته ای
تا سکوتـت
دلق صد عیب پوش " تسلیم " ات شود.
" سکوت " ا ت را می شناسم ، مثل کف دستم
ومی دانم که در واژه نامه ای چاپ تو
" فراموشی " معنی اش کرده اند،
و این حق مسلم تو ست
که فراموش کنی
و با کاروان سکوت
همراهش سازی
آری ، سکوت حق مسلم تو ست
وقتی که شهر اشرف فریاد می زند،
تو حق داری که سکوت کنی.
آنگاه که اشرف بیدار است
تو حق داری که بیارامی
طناب ها را نبین ، دارها را نبین
تیرها را تیز کن ، تبرها را صیقل بزن
شاید روزی به کارت بیاید
اگر گذرت به اشرف شهر بیفتد.
آه ، با پوزشی عظیم
داشتم ازیاد می بردم که این روزها
سخت درگیر انرژی هسته ای بوده ای
انرژی هسته ای را
همواره و همچنان
پاس دار و به فراموشی نسپار!
راستی ، مواظب باش:
گرهِ مشت هایت ، ناگشوده بماند.