۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه


او با آخوندها
او علیه ما
------------------------------------------

خون چه کسی رنگین تر بود: دلارا یا رکسانا؟

آخوندهای جنایت پیشه در نهایت زبونی و شقاوت پیشگی دلارا دارابی را در سحرگاه روز جمعه یازده اردیبهشت،در بهاری که این دختر هنرمند و سراپا احساس در حسرت دیدنش ذره ذره سوخت و خاکستر شد، اعدام کردند.
آخوندهای معمم و مکلای خمینی صفت و انگلیسی تبار دلارا را همانسان راهزنانه و کین توزانه و بیرحمانه کشتند که پیش از این، هزاران دختر مجاهد و کمونیست و میهن دوست و سربدار را در این سه دهه حاکمیت نکبت بار اسلامی و آخوندی کشته اند و در همان حال با قدرت های شرقی و غربی سرگرم معامله و بده و بستان بوده اند و هیچکس هم به آنها نگفته است که بالای چشم شان ابروست!
رکسانا صابری اما سرنوشتی دیگر پیدا کرد.دقیق تر بگویم:اربابان رژیم آخوندی سرنوشتی دیگر را برای این خبرنگار ایرانی تبار شهروند آمریکا رقم زده بودند:
آخوندها که او را به اتهام آخوندساخته ی جاسوسی برای آمریکا در آغاز به هشت سال زندان محکوم کرده بودند،چنانکه انتظار نیز می رفت،"ناگهان" و در جریان یک چشم بندی آخوندی ـ انگلیسی ـ آمریکایی بخشیدند و از زندان آزاد کردند!
ناگفته پیداست که ما ایرانیان مخالف رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی از آزادی رکسانا از زندان آخوندی بهمان اندازه شادمان هستیم که از معاملات و زدوبندهای پشت پرده میان آخوندهای خون آشام و اربابان انگلیسی و امریکایی شان عمیقا متنفر و منزجریم.معاملات ننگین و خونینی که اینروزها با جلوس نامبارک باراک اوباما بر تخت ریاست جمهوری در آمریکا ابعادی گسترده تر و شرم آورتر ازهرگاه دیگری پیدا کرده است!
ما ایرانیان دستگیری رکسانا و گروگانکشی از این دوشیزه ی ایرانی تبار توسط رژیم جهل و جنایت آخوندی را یکدل و یکصدا محکوم کردیم و از آزادی او،صرفنظر از اینکه او در شش سالی که بعنوان خبرنگار در میهن دربند و آخوندزده ی ما مستقر بود به چه کاری اشتغال داشت و چه کسانی را حلوا حلوا می کرد،دفاع کردیم.ما وظیفه وجدانی خود را انجام داده و دین میهنی خویش را ادا کردیم و از این کار پشیمان هم نیستیم.
اکنون اما باید دید که آیا رکسانا نیز پس از بازگشت به آمریکا دین خود به ایرانیان را ادا خواهد کرد و با افشای شجاعانه ی تبهکاری ها ی سران رژیم خونریزی که هر روز و هر شب دلارا و دلاراها و انبوه بیشمار ایرانیان،بویژه جوانان را به "جرم" نه گفتن به این رژیم اشغالگر به بند می کشد،شکنجه می کند و بیرحمانه بقتل می رساند ،وظیفه ی وجدانی خود را انجام خواهد داد؟
و یا دستکم در خلوت خود به این پرسش دردآور پاسخ خواهد داد که :

خون چه کسی رنگین تر بود:دلارا یا رکسانا ؟
------------------------------------------------------------
هیلاری کلینتون دلگرم شده است!
در این میان هیلاری کلینتون که اینروزها آشکارا و بگونه ای رقت بار می کوشد تا در زمینه ی تبادل شرم آور دل و قلوه با آخوندهای جنایتکار و ضدایرانی حاکم بر ایران از سلف کمابیش فسیل گشته ی خویش مادلین اولبرایت پیشی بگیرد،در واکنش به خبر آزادی رکسانا صابری از زندان گفت که از شنیدن این خبر دلگرم شده است!
اینگونه که پیش می رود چه بسا همسر پرکار و مجرب بیل کلینتون بزودی با درآغوش کشیدن سران کثیف و آدمخوار رژیم تبهکار آخوندی وسپس خزیدن به زیر عبای آنان با تمام وجود احساس گرما و رضایت کند و از این راه تاحدودی بابت مونیکا لوینسکی از همسر هوسرانش انتقام بگیرد...
---------------------------------------------------------------------
سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی – در دانشگاه کالیفرنیا ارواین
برگردان فارسی ، سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی

اعضای دانشکده، دانشجویان، میهمانان محترم، خانم ها و آقایان:
بسیار خوشحالم که باردیگر به دانشگاه ارواین بازگشته ام. این، برای من فرصت مناسبی است که دراین مرحلۀ حساس از روابط دو کشورمان، و تاثیر بزرگی که می تواند در تامین ثبات و صلح خاورمیانه داشته باشد، در اینجا سخن بگویم.
اجازه بدهید سخنم را با این موضوع آغاز کنم که هرچند از نظر شما، دانشگاه جایی است که جویندگان دانش می توانند در آنجا با صلح و آرامش و آزادی به تحصیل بپردازند، اما متاسفانه چنین شرایطی برای هزاران دانشجوی سرزمین من فراهم نیست و ذهن جوان و جستجوگر آنان، در فضای بسته و تعصب آمیزی که از سوی حکومت نامحبوب دیکتاتوری دینی با خشونت بر آنان تحمیل می شود همواره در قید و بند گرفتاراست.
بخاطر چنین شرایط نادلخواهی است که دانشگاه ها در کشورمن فضایی برای آزاد اندیشیدن و آزادانه فراگرفتن نیست. برای دانشجویان ایرانی فرصتی برای بحث و گفتگوی آزاد دربارۀ مسایل روز و دربارۀ آنچه آیندۀ ایران را شکل خواهد داد، آن چیزی نیست که در دانشگاه های غربی به طورعادی فراهم است.
با اینهمه، علاقمندم اعلام کنم که دانشجویان ایرانی، هرگز به این شرایط تحمیلی از سوی رژیم گردن نمی نهند و مقاومت دلیرانۀ آنان همچون خاری درچشم رژیم تحمیل گر فرو می رود. مقاومت پیگیر و سرسختانۀ دانشجویان ایرانی و کوشش مداوم آنها برای پیشبرد ارزش های دموکراتیک و سکولار، که حتی در درون سلول هــای «زنــدان روشنفکـری» نیــز متــوقف نمی شود، به صورت منبع الهام مبارزۀ مردم عادی در سراسر کشور در آمده است.
در حقیقت جنبش نیرومند دانشجویی برای به دست آوردن آزادی، عدالت و حقوق بشر، به صورت نیروی محرکه و برانگیزانندۀ حرکت های مشابهی از سوی جنبش بانوان، سندیکاهای کارگری واقوام و اقلیت های مذهبی در سراسرکشور درآمده است.با اینهمه، دانشجویان ایران همچنان هوشیارانه و واقع بینانه به دورنمای آینده می نگرند و از خطرات راهی که برای پیشبـرد آرمان هایشــان در پیش گرفته انــد آگاهی دارنـد. آنها همچنان می دانند که اهداف درستی را دنبال می کنند و نیز می دانند که برای نجات آینده ای که به آنان تعلق دارد می باید با رژیم حاکم بجنگند.
دوستان عزیز،
انگیزۀ من این است که از نبرد دانشجویان ایران با حکومت واپسگرای اسلامی، تا پیروزی نهایی آنان پشتیبانی کنم، و اطمینان دارم که این پیروزی سرانجام به دست خواهد آمد و اتحاد نامقدس تعصب مذهبی و دیکتاتوری سیاسی را که مردم عادی ایران را به روز سیاه نشانده است و جایگاه کشور ما را در جامعۀ بین المللی تا این اندازه تنزل داده است، در هم خواهد کوبید.
من نیز به سهم خود، دچارهیچ توهمی دربارۀ موانعی که برای رسیدن به این هدف بر سر راه ما قرار دارد نیستم و به درستی از دشواری هایی که هر روزه با آن روبرو می باشیم آگاه هستم. اما باور من این است که در این نبرد با حکومت اسلامی، پیروزی با ما خواهد بود.
حکومت منفور و نامحبوب اسلامی در ۳۰ سال گذشته، با بیش از ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد نفت، هیچ گام واقعی برای تامین و افزایش آسایش مردم، آسودگی خیال آنان و آبادانی کشور برنداشته است. زمانی از روی کار آمدن این حکومت نگذشته بود که ملاها حسن نیت ملت ایران و جامعۀ بین المللی را به باد دادند.
با نگاهی به گذشته، دشوار می توان به نتیجه ای جز این رسید که هدف آنانی که قدرت را درتهران به دست گرفته اند تنها دگرگون کردن اوضاع در منطقه یا در جهان اسلام نبوده، بلکه آنان خواهان در هم ریختن اوضاع در همۀ جهان بوده و هستند.
واقعیت این است که برنامۀ رژیم اسلامی برای صدور انقلاب، تا آنگاه که اکثریت مردم کشور را از خود رویگردان نکرده بود تنها به شعارهای توخالــی و یاوه سـرایی محدود می شد. به گونه ای که جز در پیش گرفتن سیاست خارجی آمریکا ستیزانـه ای که با گروگــان گرفتن دیپلمات های آمریکایی در تهران آغاز شد و تا کنون نیز ادامه داشته است هرگز بجز جنگ تبلیغاتی برای شیطانی نشان دادن چهرۀ کشورهایی مانند اسرائیل به خاطر زیر پا نهادن حقوق فلسطینی ها، و یا علیه برخی کشورهای عرب به بهانۀ وابستگی آنها به ایالات متحدۀ آمریکا، کوچکترین اقدام عملی و جدی در بیرون از مرزهای خود انجام نمی داد. در مورد عربستان سعودی و رهبران آن نیز که مورد کینۀ شخصی خمینی بودند که معتقد بود مقدس ترین مکان مذهبی مسلمانان در مکه و مدینه را غصب کرده اند، از محدودۀ تبلیغات دشمنانه و شعارهای توخالی فراتر نمی رفت.
اما، آنگاه که هیجان روزهای اولیۀ انقلاب فرونشست و زمینه برای درک هوشیارانۀ مردم از واقعیت ها فراهم شد، اوضاع رو به تغییر نهاد. نخست و مهمتر از همه، جنگ ایران با عراق که زندگی صدها هزار از جوانان ایرانی در آن بیهوده بر باد رفت، به مانند وسیله ای برای مستحکم کردن سلطۀ بنیادگرایانۀ خود در سرتاسرکشور مورد سوء استفاده قرار داد و کوچکترین جنبش ضد حکومت اسلامی را به بهانۀ جنگ، با خشونت تمام سرکوب کرد.
افزون براین، هرچه بی کفایتی رژیم و سوء مدیریت آنان در ادارۀ کشور آشکارتر گردید نیاز حکومت گران اسلامی به توسل به عوامل دیگری مانند: ایجاد «یک خط مقدم دفاعی» در بیرون مرزهای کشور، برای حفظ و بقای حکومت اسلامی، به ضرورت اولیه تبدیل گردید. چنین بود که طیف سیاست های ضد و نقیض حکومت اسلامی که در بیست و چند سال گذشته شاهد آن بوده ایم، با برپا ساختن حزب الله لبنان در اوایل دهۀ ۸۰، تا پشتیبانی های مالی و غیره که به گروه های تند رو مانند حماس در فلسطین، یا ادامۀ واسطه گری برای گروه های تندروی شیعی در عراق و افغانستان یا بحرین.... لیست می تواند همچنان ادامه یابد.
جالب است که بگویم که تلاش حکومت اسلامی برای ایجاد «یک خط مقدم دفاعی» در بیرون مرزهای کشور برای بقای خود، از زبان محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین حکومت اسلامی آشکار تایید شده است. بنا به شهادت یک دیپلمات ارشد آمریکایی در جلسۀ کمیته روابط خارجی سنای آمریکا در اوایل سال جاری، که از خاتمی پرسیده بود «آیا او درک نمی کند که مسلح کردن مناطقی مانند جنوب لبنان و یا تجهیز کردن گروه هایی مانند حزب الله و حماس می تواند به درگیری های وحشتناک بین اسرائیل و دیگر کشورها در منطقه منجرشود؟»، خاتمی پاسخ داده بود که باید «به خاطر داشته باشید که ایران طرح دفاعی خود را بر خطوط جبهه های خارجی می ریزد».
بنابراین، برخلاف آنچه که به وسیلۀ برخی از کارشناسان به گونه ای اغراق آمیز دربارۀ قدرتمندتر شدن رژیم اسلامی ناشی از سیاست های متغیر دولت آمریکا ابراز می شود، باید بگویم که این زیاده روی در برآورد قدرت حکومت اسلامی، سخن بیهوده ای بیش نیست.
باورمن چنین است، زیرا حکومتی که از پشتیبانی قوی مردمش برخوردار باشد، هرگز آرامش خیال مردم و آبادانی کشورش را فدای پدید آوردن یک باصطلاح «خط مقدم دفاعی» مانند آنچه که به آن اشاره کردم، نمی سازد. دربارۀ جاه طلبی های هسته ای رژیم، که اکنون به صورت کانون اصلی درگیری ایران با جامعۀ بین المللی تبدیل شده است، می پرسم که: این چه حکومتی است که با نشستن بر روی عظیم ترین ذخایر گاز و نفت، اگرنقشۀ دیگری جز استفادۀ صلح آمیز از انرژی هسته ای ندارد، چرا با پنهان کــاری و دروغگویــی، جامعۀ جهانـی را علیه خود برمی انگیزد و مردم کشورش را گرفتار عواقب آسیب رسان تحریم های اقتصادی و یا حتی درگیری احتمالی نظامی می کند؟
برپایۀ این واقعیت ها است که به نظرمن، اگر حکومت اسلامی، نیرومند می بود و اعتماد به نفس می داشت هرگز به سیاست های ستیزه جویانۀ پرهزینه ای که رهبران این حکومت، در پشتیبانی از عواملشان در جاهایی مانند لبنان، فلسطین، عراق و افغانستان در پیش گرفته اند، و یا در مقابلۀ منفی با شورای امنیت سازمان ملل متحد بر سر دستیابی به جنگ افزار هسته ای دست نمی زد.
این چنین سیاستی، نشانۀ تزلزل و احساس عدم اعتمادی است که به هر حکومتی که مورد تنفر و انزجار مردم کشورش قرار داشته باشد دست می دهد.
اکنون، علاقمندم به همان موضوع بسیار مهم روابط ایران و آمریکا در این مرحله بپردازم. با وجود محبوبیت شخصی پرزیدنت اوباما و فضای تازه ای که دولت او از زمان روی کار آمدن پدید آورده است، ساده لوحانه خواهد بود اگر با آگاه بودن از مسایل آشکاری که روابط ایران و آمریکا را در ۳۰ سال گذشته به تیرگی کشانده است، تصورکنیم که یک گشایش ناگهانی در روابط ایران و آمریکا به دست خواهد آمد.
رژیم اسلامی ایران از نخستین روز روی کارآمدن در سال ۱۹۷۹ تا کنون، سیاستی بر پایۀ ایدئولوژی دینی، با هدف استقرار کشوری با دکترین مذهب شیعه در پیش گرفته است. تکیۀ اصلی این دکترین، بر دشمنی با ایالات متحده قرار دارد، که ریشۀ آن از عدم تفاهم سیاسی و مغایرت فرهنگی با دنیای آزاد سرچشمه می گیرد. در این دکترین، ایالات متحده به عنوان یک نیروی مهاجم و دست انداز، که با استفاده از پایگاه اسرائیل، درقلب سرزمین های اسلامی مستقر شده، دیده می شود. افزون براین، ایالات متحدۀ آمریکا در چشم حکومت اسلامی، مانعی است که دستیابی اش بـه هدف هایــی که آرزوی سلطــه جویانـۀ این حکومت در منطقـه است را ناکام می سازد.
در ۳۰ سال گذشته، پنج رئیس جمهور آمریکا با این درگیری ها روبرو بوده اند و همۀ ابزارهای سیاسی، از انواع تضییقات تا دلجویی، از اقدامات بازدارنده تا تهدیدهای آشکار توسل به زور علیه حکومت اسلامی را با ناکامی بکار گرفته اند. بخش مهمی از این ناکامی در غرب بخصوص آمریکا بوده است. این ناکامی، از نابسامانی در بکارگرفتن ابزارهای یاد شده نیز ناشی می شود.
اکنون، دولت جدید آمریکا، با امید برای گشودن این گرۀ کوری که هر دو حزب آمریکا مدت ۳۰ سال گرفتار بازکردن آن بوده اند می خواهد گفتگو و مذاکره را بر رویارویی ترجیح دهد. اما اگر هدف گفتگو با حکومت اسلامی منصرف کردن رژیم از ادامۀ سیاست های کنونی اش باشد، نخستین پرسشی که به میان می آید این است که آقای اوباما چه اهرمی در دست دارد که بتواند نتیجه ای متفاوت از پیشینیـان خود در مذاکــره با جمهوری اسلامی، به دست آورد. اگــرگمان می کنند که این اهرم بر پایۀ بازسازی اعتبار جهانی آمریکا در اثر محبوبیت و پرستیز شخصی پرزیدنت اوباما است، باید بگویم که شاید دولت آمریکا به سوی یک ناخشنودی و ناکامی دیگر گام برمی دارد.
این احتمال وجود دارد که حکومت اسلامی به منظور کسب مشروعیتـی که از نداشتن آن رنج می برد به ندای آمریکا برای گفتگو پاسخ مثبت دهد، بدون اینکه در مسایل کلیدی که برای آمریکا و متحدانش اهمیت دارند کوتاه بیاید. اما حکومت اسلامی گفتگو با آمریکا و متحدان غربی اش را دلیلی برای مشروعیت حکومت خود به مردم ایران جلوه خواهد داد. اگر هدف پرزیدنت اوباما از گفتگوی مستقیم با حکومت اسلامی این است که از راه های دیپلماتیک، رژیم ایران را به تغییر برخی از سیاست های ضد و نقیض خود مانند جاه طلبی های هسته ای و یا سیاست منفی مداخله جویانه در منطقه وادار سازد، مطمئنا همانگونه که در هفته های اخیر شاهد آن بوده ایم، ایشان شگفت زده خواهد شد که ببیند حکومت اسلامی به جای اینکه خود تغییر رفتار دهد، برای آغاز گفتگو با آمریکا، خواستار تغییر رفتار از سوی دولت ایالات متحده در برابر خود خواهد شد.
نگرانی من این است که در پایان این ماجرا میلیون ها ایرانی بی نام که جویندگان آزادی و دوستان طبیعی دنیای غرب هستند، تاوان اینگونه اشتباهات را بپردازند.
دراینجا، بسیار به جا می دانم که نکته ای دربارۀ پیام نوروزی پرزیدنت اوباما که بسیاری از ایرانیان را در ابهام فرو برده است بگویم. پرزیدنت اوباما، درپیامی که برخلاف پیام روسای پیشین آمریکا، هم مردم ایران و هم دولت ایران را خطاب قرار داده بود، اشارۀ خاصی به شعر شاعربزرگ ایران، سعدی که درقرن ۱۳ میلادی زندگی می کرد، داشت. واقعیت این است که، همان شعرسعدی، نوشته بربالای تالار ورودی ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورک، که شکسته شدن همۀ سدها را اعلام می کند:
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگرعضوها را نماند قرار
تو که از محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
تاریخ فرهنگ و تمدن غنی سرزمین من، سخنان سعدی را در ضمیر ناخودآگاه اکثریت قاطع مردم آن سرزمین که امروز قربانیان اصلی حکومتگران خون آشام و بی رحم اسلامی هستند، نهادینه ساخته است.
درحالی که من پرزیدنت اوباما را برای شهامت و ابتکار او در تمایل به ارائۀ یک راهکار نوین تحسین می کنم، اما از این حکمت که مردم زیر ستــم را با حکومتی که برآن مــردم ستمگری می کند در یک کفۀ ترازو قرار داده است هیچ سر در نمی آورم. با تاکید روی این نکته، هدف اصلی من این است که توجه شما را به مسئولیتی که همۀ ما، به عنوان انسان، برای نشان دادن علاقمندی و دلسوزی نسبت به سرنوشت کسانی که بیش از هرچیز به درک ما از شرایطشان نیازمند هستند جلب کنم و در این زمینه به شما اطمینان می دهم که این مردم ایران هستند که به درک شما نیازمندند، و نه حکومت سرکوبگرآنان.
من با خواستۀ دولت تازۀ آمریکا برای ارتباط و گفتگو با حکومت اسلامی مخالفتی ندارم، مشروط بر اینکه به هدف والای صلح جهانی کمک کند. اما اگر یک برآورد هوشمندانه ما را به این نتیجه برساند که احتمال ندارد که حکومت اسلامی از مسیر ایدئولوژیک خود، و از دشمنی با آمریکا خارج شود، آنگاه ارزش دارد به یاد بیاوریم که ایران واقعی هیچ نقطۀ اشتراکی با رژیمی که قدرت را در ایران غصب کرده است و با مشت گره کرده با جهانیان روبرو می شود ندارد.
بنابراین مسایلی که برای هم میهنان من، همانند همۀ آنهایی که برای حقوق بشر در ایران ایستادگی می کنند مهم است، هرگز نباید در ازای مسایل «رئال پولیتیک» که امکان حل شدن یا نشدن دارند، کم رنگ و بی اهمیت شود.
این زمان مناسبی است که بشما بگویم که چرا بحث بین ایدئالیسم و رئال پولیتیک به نتیجۀ مثمر ثمرنهایی در ارتباط با جمهوری اسلامی نرسیده است. ایدئالیسم تاکید بر دموکراسی و حقوق بشر درمقابل امنیت و منافع اقتصادی دارد، درحالی که رئال پولیتیک برعکس عمل می کند.
درمورد مسئلۀ ایران این دوگانگی کاذب است. اینجا، ایدئالیسم رئالیسم است! تاریخ دیپلماسی هسته ای با ایران شاهد واضحی را به دست می دهد که فشارهای اقتصادی و سیاسی خارجی کافی نیست که رژیم را به تغییر رفتار وادارکند. باید به پشتیبانی از دموکراسی و حقوق بشر فکر کرد بعنوان اهرمی که افزایندۀ فشار داخلی بر رژیم برای تسلیم می شود، فکرکرد. این بدان مفهوم نیست که سیاستمداران باید حقوق بشر و دموکراسی را به لیست خواست های خود و باری بر مسئولیت هایشان بیافزایند. بحث من اینست که سیاست هایی که موجب رساترشدن صدای ملت ایران بشود مهمترین وسیلۀ دردسترس برای سیاستمداران است. بـرای همین است که من می گویم: «اینجا ایدئالیسم رئالیسم است.»
خانمها و آقایان،
پیش از آنکه سخنانم را به پایان ببرم، علاقمندم به کوتاهی دربارۀ به اصطلاح انتخابات در ایران سخن بگویم. با همۀ هیاهویی که پیرامون انتخاباتی که قراراست در ۱۲ ژوئن در ایران روی صحنۀ نمایش برود، می خواهم نکات زیر را یادآورشوم:
درایران آزادی وجود ندارد، و بازی انتخابات در ایران به هیچ روی و به هیچ شکلی خواسته ها و آرمان های مردم ایران را منعکس نمی کند.
بنابراین، هرگونه تبلیغی که از سوی لابیست ها و توجیه کنندگانی که ادعا می کنند که در ایران، برخلاف برخی دیگر از کشورهای خاورمیانه «دست کم یک گونه ای انتخابات انجام می شود» کاملا گمراه کننده و گول زننده است.
شرایط به همین سادگی است که، همۀ نامزدان انتخابات از سوی حکومت و از میان «خودی ها» برگزیده می شونــد، و علیرغم هـرگونــه تفاوتـی که در روش و یا تبلیغات انتخابـاتی آنها دیده می شود، هریک از آنان که سر از صندوق در بیاورد، حتی در جزیی ترین مسئله ای که پیامد آن چه در داخل کشور و چه در صحنۀ بین المللی سرانجام دامنگیر مردم ایران خواهد شد، از یک دستورالعمل پیروی خواهد کرد. و در آخر، هرکس که روی کار بیاید، می باید هر تصمیم یا سیاستی را که از سوی ولی فقیه به او دیکته می شود کاملا به اجرا بگذارد. کوتاه سخن، اینکه چه احمدی نژاد بار دیگر سر از صندوق ها به درآورد و چه دیگری، کوچکترین تفاوتی در سرنوشت و زندگی مردم ایران نخواهد داشت.
اجازه بدهید سخنانم را با این مثال به پایان برسانم که من «هیچ راه حل آنی» و یا «گلولۀ نقره ای» برای حل مشکلات میان ایران و آمریکا نمی بینــم. بنابرایــن، هنگامی که به «ایـــران» می اندیشیم باید در اندیشۀ راه حل حساب شدۀ نهایی برای نجات ایران و ایرانیان باشیم.
و در پایان اینکه هرگز نباید فراموش کنیم که ورای چهره هــای نامطلوب خامنــه ای ها و احمدی نژادها، یک ایران دیگری وجود دارد که به شدت خواهان تغییراست.
فعالان زن، جوانان خستگی ناپذیر و تسلیم ناشدنی، سندیکاها، فرهنگیان، دانشگاهیان، نویسندگان، روزنامه نگاران، وکلای دادگستری، هنرمندان، گروه های قومی و اقلیت های مذهبی و مردمی که حقوق مدنی آنها زیر پا نهاده شده است بخشی از تلاش گستردۀ ملی برای تغییر و دگرگونی هستند.
اینها صدای واقعی ایران می باشند و این ها مردمانی هستند که آمادۀ خطرپذیری برای به دست آوردن فردایی بهتر می باشند.
خواستۀ من از شما این است که از این هم میهنان شجاع من پشتیبانی کنید. شما باید بطور رسا این پیام را به جوانان ما برسانید که فریاد آزادیخواهانۀ آنها را شنیده اید و هرگز آنها را تنها نخواهید گذاشت.
شما هرگز نمی توانید و نباید با وجدانی آرام در این ساعات سرنوشت ساز به آنان پشت کنید زیرا که آنها آیندۀ ایران هستند.

*****
ششم ماه می ۲۰۰۹
-------------------------------------------------------

هیچ نظری موجود نیست: